تضاد فرهنگی یا چگونه همرنگ جماعت شویم – بخش پایانی

بخش اول مطلب مربوط به این موضوع رو قبلا در این لینک خدمت بارانی های عزیز عرض کرده بودم. حالا بخش پایانی این بحث رو بخونید که انشاالله شرِش از سر هممون کنده بشه …!!!
تضاد فرهنگی یا چگونه همرنگ جماعت شویم - بخش پایانی
اکثرا بخاطر شرایط کاری ای که دارم و هم بخاطر روحیات شخصیم بیشتر وقتها توی خونه هستم و به کارام می رسم. این بار هم مثل دفعات گذشته مشغول رتق و فتق امورات بودم و سخت سرگرم…
که ناگهان تلفن عزیز سر و صدا کردن. جواب دادم … پشت خط کسی نبود جز جناب پسر عمه ی گرام ! هر زمان صدای پسرعمه جان گرام رو از پشت سیم مسی می شنیدم بطور قطع به یقین مطمئن می شدم که در زمینه ی رایانه و متعلقات مربوط به اون مشکلی پیدا کرده و ازم میخواد که راهنماییش کنم. چون به غیر از این در هیچ شرایطی با بنده تماس نمی گرفت که نمی گرفت ! این بار هم بر حسب اتفاق هدسم درست بود و آقای گرام از بنده تقاضای کمک داشتن. چون این قضیه برام عادی بود قبول کردم و شاد و سرخوش بسوی منزل آقای گرام حرکت کردم (آقای گرام از این پس اسم مستعار پسرعمه ی بنده می باشد !!!) . لازم به ذکر هست که آقای گرام دوم دبیرستان تحصیل می کنند.
به خونشون رسیدم. زنگ آیفون تصویریشون رو به صدا در آوردم. در باز شد و رفتم تو. مثل همیشه استقبال گرمی از من شد ! با آقای گرام به اتاقش رسیدیم. داخل که رفتم چشمام که بابا غوری بود ، باباغوری تر شد !!! البته از آقای گرام بیشتر از این هم انتظار نمی رفت ولی چیزی که روی دیوارهای اتاقش دیدم باعث شد کاملا متوجه بشم و درک کنم که دیگه ما در بین نسل سومی ها و نسل های بعدی چیزی به نام فرهنگ نداریم ! چیزی به نام هنر هم نداریم ! یعنی با وضعی که الان داره پیش می ره این اتفاق اصلا و ابدا بعید نیست…!
خلاصه می کنم. اگه بخوام یه توصیفی از قدیم های اتاق آقای گرام بکنم باید بگم در گذشته تو اتاق آقای گرام و روی دیوارهاش پوستر دوستهای عزیزی (!) چون جناب آقای رونالدینیو و تیئری آنری و همینطور تصویری از عکس دسته جمعی بازیکنان تیم آرسنال به چشم می خورد. اصولا رو دیوار هرکس میشه علاقه هاش ، آرزوهاش و البته الگوهاش رو دید…اینطور عکس های به اصطلاح فوتبالی روی دیوار آقای گرام که خودش اهل فوتبال بود اصلا چیز عجیبی نبود. اما این دفعه وضع فرق می کرد. این بار کنار همین عکس های فوتبالی پوسترهای جدیدی اضافه شده بودن که ترسیدم ازشون ! ترسیدم از آیندش ! ترسیدم از آینده ی این بچه که قراره الگوهای فرهنگی و رفتاریش نه رونالدینیو و آنری ، که ساسی مانکن و حسین مخته و دار و دستش تشکیل بدن !
بله ! دوست عزیزمون ساسی مانکن و برادر ارجمندمون آقای حسین مخته به همراه تصویر یه غول بی شاخ و دم که بعدا فهمیدم کشتی گیر هستن البته از نوع کج ش دیوارهای اتاق آقای گرام رو زینت بخشیده بودند… این دوستان عزیز با اون قیافه های ” گلاب به روتون” قرار بود الگوی رفتاری آقای گرام باشن یا اصلا حتی الگوی کاری…!!!
اصولا اینکه آقای گرام یا آقایون گرام دیگه تو این سن و سال به یک سری افرادِ “اینجوری !” ، علاقه نشون بدن اگر بصورت مقطعی باشه شاید اونقدرها هم خطرناک نباشه و قابل پیشگیری باشه . اما مشکل جای دیگست…! مشکل اینجاست که دو فردای دیگه آقای گرام تشریف میبرن خواستگاری جلوی خانواده ی عروس آواز “ژینا گل من ، گل خوشگل من…” سر بدند !!! مشکل تاثیر بلند مدت این الگو های نادرست روی افراد هست که الان می بینم واقعا تاثیرشو گذاشته. اونقدر که کنار خیابونها ، دستفروش ها دارن پوستر برادر “متین دو حنجره” رو اون هم در زوایای مختلف(!) به جوونای از دنیا بی خبر می فروشن و خیلی راحت واسشون فرهنگ سازی می کنن ! ( بهنره بگم فرهنگ نادرست سازی می کنند !!!)
حالا اگه یه بنده خدایی دلش بخواد به دیوار اتاقش تصویر حسین علیزاده بچسبونه باید کل شهر رو زیر و رو کنه ، هیچی به هیچی ، آخرشم بهش بگن برو فردا بیا !!! یا اصلا خودم خاطرم هست در زمان طفولیت برای تهیه ی پوستر محمد اصفهانی که اون موقع علاقه ای بسیاری بهش داشتم کل شهر رو زیر پا گذاشتم تا بالاخره تو بساط یه دستفروش پیداش کردم و خریدمش ( البته چشمتون روز بد نبیته ، تو همون سالها نقاش اومده بود خونمون رو رنگ آمیزی کنه ، چشم من رو دور دید ، عکس محمد اصفهانی رو از پشت در اتاقم پاره کرد و من باز حسرت به دل موندم…!).
خلاصه امیدوارم خداوند بی فرهنگی رو از جامعه ی ما پاک کنه ، که تا فرهنگ سالمی نداشته باشیم ، تا هنرمون متعالی نباشه ؛ قطعا زندگی سالمی هم نداریم و تلاشهامون پوچ و بی فایدست. از خدا میخوام کشورمون رو فرهنگ مدار کنه تا دو فردای دیگه پلیس های آیندمون وقتی مجرم می بینن خدای نکرده یهو بلند آواز نخونند که : ” دستاااا بالاااا ، همه میخونیم اینجاااا هووو هووو !!!!! ”
پایان






سلام مطلبتو کامل مطالعه کردم و استفاده بردم خدا کنه که زاویه کج گردی جوان های ما در حد همین ساس و مانکنو اینا باشه نه بیشتر ، وقتی نظام در زایش و پرورش الگوهای مناسب عقیمه نتیجه می شه همین تعجب هم نداره. تبعیت از موج های اینچنینی در جوانان ما اگر زود گذر باشه خوبه که معمولا هم هست من معتقدم ما جوان های خوبی داریم ولی خودمون در هدایتشون ناکارآمد عمل می کنیم و …
این قصه سر دراز دارد …
______________________________
پاسخ :
سپاس آقا مهدی از نظرتون
به خدا حسرت به دل موندم یه روزی تو خیابون به جای پوستر این برادرا ، پوستر محمد کوچکپور کپورچالی رو ببینم و بچسبونم به دیوار اتاقم !
واقعا فکر نکنم تقاضای زیادی باشه…!
مرد بارانی
سلام دوست عزیز
ممنون از لطفتون،شما هم لینک شدین!
بله ما هم امروز مثل خیلیای دیگه امتحان داشتیم!
در ضمن پستتون هم جالب بود!جوونای ما که یکی دو تا مشکل ندارن!آخه از کدومشون بگیم!!!خدا خودش به هممون رحم کنه!
*در زیر سایه حق موفق باشین*
______________________________
پاسخ :
انشاالله درست میشه ، یعنی امیدوارم… !!!
ممنون از نظر و لینک !
موفق باشین
مرد بارانی
سلام! میشه بپرسم چیش بده؟ ما که تفریح دیگه ای نداریم! همینم گوش ندیم؟! من نمیگم خوبه اما واقعا شما خودتون بگید چیکار کنیم؟ چندتا آدم خوشتیپ داریم؟ یکیش گلزار بود که همه براش میمردن حالا هم مانکن هوش و حواس دخترارو برده! وقتی اونقدر احساسات ها کوچیک شده که هیچکس حتی آهنگای با احساس گوش نمیده پس بهتره رو بیارن به رپ!!!و انرژیشون رو تو رپ خالی کنن…
به منم سر بزنید
ممنونم
______________________________
پاسخ:
سلام .
ممنون از نظرتون
راستش وقتی این مطلب رو که به نوعی مخالف جریان آب بود رو می نوشتم ، منتظر واکنش های شدید تر از این هم بودم ! اما… من با هیچی مانکن و بقیه مخالف نیستم. به هر حال هر کسی دلش میخواد از هنری که خودش فکر میکنه داره استفاده کنه و اون رو به نظر مردم برسونه .
حرف منم همینه ! یعنی واقعا تیپ باید بشه الگوی دخترای ما !؟؟؟؟ یعنی به نظر شما ما خودمون باید فرهنگ و هنرمون رو اونقد پایین بیاریم که اونها رو بر اساس تیپ دسته بندی کنیم ؟! هرکی خوشتیپ تر بود بشه الگو و بچسبه رو دیوار اتاقمون ؟!!! ببینید من خودم هم رپ گوش میدم هم همه ی چیزایی که بقیه گوش میدن…اصلا هم فکر نکنید با این داستانهای مجوز ارشاد و اینها موافقم… اما هیچوقت “یاس” نشد الگوم ! یعنی نخواستم که بشه ! چون مطمئن بودم هنرمند تر از یاس هم هست ، گرچه بهتره بدونید من یاس رو هم به عنوان یه خلاق در رپ ایرانی دوست دارم.
قبول دارم فضای الان جامعه روی همه تاثیر گذاشته ، اما چرا ما هم باید همسو با بقیه حرکت کنیم ؟! بهتره بگم چرا باید کورکورانه همسو با بقیه حرکت کنیم وقتی میدونیم راه کجاست و بیراهه کجا !!!
من هرچی تو وبلاگم نوشتم تا حالا نظر شخصیم بوده و بس ، اما میخواستم بگم حداقل من دلم میخواد خلاف جریان آب شنا کنم … میدونم تنهایی خلاف آب شنا کردن احتمالا منو به مقصد نمیرسونه…اما حداقل خوشحالم تلاشم رو واسه فرار از این جریان انجام دادم…
بسی موفق باشی
مرد بارانی
سلام! مرسی که بهم سر زدید! بابت تبریک هم ممنون! ببینید من منظورم اصلا از گلزار و ساسی اونا نبود! من خودم از هردوشون بدم میاد! ج نظرمو خوب دادین!!! خیلی ممنونم! قانع شدم.اما میخوام بدونم شما مثلا اگه اینارو بنویسید فکر میکنید من دختر ازش استفاده میکنم؟
______________________________
پاسخ :
سوء تفاهم نشه من منظورم شما یا فرد خاصی نبود… درمجموع توی این دو تا پست خواستم حرف دلم رو بزنم…الزاما هم تاکیدی ندارم که نظری که من دارم قطعا درسته ! اما دلم میخواست بگم ، شاید باعث بشه بقیه هم به این موضوع یکم فکر کنن و اینقدر ساده ازش نگذرند. حالا اگه تاثیری هم ازش گرفتند که چه بهتر…!
بازم به مردبارانی سر بزنید
موفق باشید
انگار حرف دل من رو زدید…
چقدر کودکی ما بهتر بود..ما به جای” دیجیمون” ، دکتر”ارنست” و” تام و جری” و “پلنگ صورتی” داشتیم..آن زمانی که این همه “پیتزا” و” میلک شیک” نبود….چقدر بهتر بود که “پلی استیشن” نبود و به جایش اصرار می کردیم که برویم خانه عمو و عمه و خاله تا با دخترعمه ها و پسرخاله ها بازی کنیم…نمیدانم چرا فکر میکنم آن موقع همه چیز رنگی تر بود…چقدر لی لی بازی مزه میداد…پیدا کردن یک سنگ صاف برای بازی…چقدر خوب بود…چقدر زود بزرگ می شویم….کاش می شد دیرتر بزرگ شد…کاش میشد به جای دیدن عکسهایمان در تلویزیون و کامپیوتر،هنوز آلبوم ورق می زدیم…شاید زندگی راحت تر و جذاب تر شده باشد؛اما آرامش فکری کم رنگ تر میشود…امیدوارم به بی رنگی نرسد….
______________________________
پاسخ:
سلام . به به خوش اومدین !!!
رنگ های زندگیمون نقره ای و بژ شده !
عینک هامون آفتابی…
دیگه هر روز صبح به جای جیک جیک پرنده ها و قوقولی قوقوی خروس …
دلینگ دلینگ مسیج می شنویم !
بله…این است زندگی…!