آخرین نظرات بارانی ها
ردپای مرد بارانی در اینترنت





Untitled Page



آمار چتر به دست ها
چتر به دست های آنلاین : 0 نفــر بازدیــد امــروز: 3 چـــتر بــه دســت کل بازدیدها : 2289 چــــتر بــه دســت

داستان من و آقای سیب زمینی !

در پی مشکلاتی که این روزها باهاش سر و کله می زنم کمتر احساس نوشتن پیدا می کنم . و یه جورایی خجالت می کشم از همه بر و بچه های وبلاگ نویس که با این بروز نکردن ، شخصیت اونا رو هم بسی زیر سوال بردم…!
عرضم به حضور شما  تقریبا یک سال پیش بود ، یه روزی که بسی سرخوش تشریف داشتم واسه تفریح شروع کردم به کشیدن یه کاراکتر… فکر خاصی واسش نداشتم ، جز اینکه میخواستم یه کاراکتر رو در زمان گذشته تصویر کنم ! تقریبا چیزی در حدود ۵۰ سال گذشته…
شروع کردم به کشیدن و وقتی کار تموم شد دیدم چقد دوسش دارم ! دیدم چقد فکر های خودم رو تو قیافش می بینم ! چقد فضای کارش رو دوست دارم… با اینکه ابتدایی کار شده بود ولی خیلی بهش علاقه پیدا کردم و در طی یک دوره بررسی و تحقیقات طبقه بندی شده ، نام این کاراکتر رو “سیب زمینی” گذاشتم ! سیب زمینی شد رفیق تنهاییام ! رفیق شب بیداری هام…! بعدش دیدم انگار بقیه هم بدشون نمیاد از این آقای سیب زمینی … تصمیم گرفتم یکم این کاراکتر رو گسترش بدم و بهش دیتیل اضافه کنم .حالا کم کم این سیب زمینی ها دارن یه سریال دنباله دار میشن…
احتمالا حالا دوس دارین بدونید این سیب زمینی ها چه شکلین !؟ چشمتون رو به جمال آقای سیب زمینی و خونوادش روشن می کنم . خواهش می کنم :

عکس آقای سیب زمینی و پسرش | سال 1342 | اگه میبینید یه ذره بد نگاه می کنن به دوربین بخاطر اینه که اون موقع دوربین تازه اومده بوده شهرشون !!!

عکس آقای سیب زمینی و پسرش / سال ۱۳۴۲ /اگه میبینید یه ذره بد نگاه می کنن به دوربین بخاطر اینه که اون موقع دوربین تازه اومده بوده شهرشون !!!

مادر خانواده ی سیب زمینیها هستن ایشون | عکس جدید تره ! | به فضای بکگراند و قیافه ی خانم سیب زمینی دقت کنید !
مادر خانواده ی سیب زمینیها هستن ایشون | عکس جدید تره ! | به فضای بکگراند و قیافه ی خانم سیب زمینی دقت کنید !
آقای پدربزرگ از بزرگ خاندان سیب زمینی ها | کاش از ایشون درس بگیریم ! و ما باشیم که اینقد به تنبل ها نگیم سیب زمینی...!
آقای پدربزرگ از بزرگ خاندان سیب زمینی ها | کاش از ایشون درس بگیریم ! و ما باشیم که اینقد به تنبل ها نگیم سیب زمینی…!

.

.

.

سریال این سیب زمینی ها ادامه دار خواهد بود… الان هم مشغول طراحی قسمت چهارم هستم ! دوست دارم نظرتون رو بدونم … بارها گفتم بازم میگم ، بازدید بی نظر مثل زنبور بی عسله !

برقرار باشید / مرد بارانی

پ.ن :

طپش نور خورشید
از لابلای پرده ی گلدار اتاق
چه نوازشها می ریزد!
عشقبازی…!
اتاقم اما ،
چه دلگیر
سالهاست…
در انتظار نسیمی است کنار بزند پرده را…
نور می خواهد اتاق!
اگر پرده بفهمد…!

۶ Responses to “داستان من و آقای سیب زمینی !”

  • سلام خدمت شما دوست عزیز

    اولا ممنون از نظرتون

    دوما باید بگم که این کاراکترا خیلی بامزه و جالب بودن!منکه خیلی خوشم اومد،مخصوصا از مادر خانواده سیب زمینی و قیافه قابل توجهشون!!!

    سوما اینکه اون اولی به نظرم خیلی آشنا اومد!بعد یهو یادم که تو وبلاگ قبلیتون دیده بودمش!(البته اگه اشتباه نکرده باشم!)

    و در آخر موفق و پایدار باشید.
    __________________________
    پاسخ:
    ممنون از نظر خودتون !
    در مورد کارها هم نظر لطفتونه
    والا خودم یادم نیست که قبلا گذاشته بودم تو بلاگم یا نه ! به هر حال ببخشید بنده اسمم به زور یادم میاد ! :D
    از دقتتون بسی ممنون

    مرد بارانی

  • kartuf:

    سلام مردبارانی من از ذل بارون دارم نظر میدممنو که میشناسی دوستت هستم کارت عالی بود مثل همیشه امیدوارم همیشه پیروز و سر افراز باشی
    __________________________
    پاسخ:
    به به مارو مستفیض نمودید قربان !
    ممنون از نظرت امیرجان

  • خیلی باحالن.مخصوصا عکس سال ۴۲
    __________________________
    پاسخ:
    باحالی از خودته

  • سلام بر مرد باران + ی
    میبینم که هستی
    خوبه که باشی
    سعی کن همیشه باشی
    چه از توشیبا به اینور چه به اونور
    مهم بودنه
    بودن یا نبودن مساله اصلا این نیستش
    پس بهتره برم سر اصل مطلب
    کارت حرف نداشت
    البته یه حرفهایی هم داشتها
    اون آخریه
    یعنی چپیه
    نگاه داره چی میگه
    از نزدیک دیدمش یاد تو افتادم
    نمیدونم چرا
    بگذریم
    ما منتظر چهارمی هستیم هیچ جا نمیریم همینجا هستیم

    ____________________________
    پاسخ:
    سلام بر سینای شهر خاموش (فیلم مینای شهر خاموش دیدی؟! اینم یه چیز تو اون مایه هاس :D )
    گفتی هستی؟! آره هستم ! اما یک مقدار خستم…!
    در مورد بودن یا نبودن هم نمیدونم بالاخره کی میخواد مسئلش رو حل کنه! از بچگی می گفتن بودن یا نبودن ، مسئله این است…!
    حالا دیگه به من میگی سیب زمینی؟!!!!
    ببینم گلابی دوست داری؟!!!! :D

  • مثل این که لازم و واجب شد اندکی از قدرت مافیای توشیبا به اینورمان را نثار شما بگردانیم عزیز دل
    راستی تا یادم نرفته
    خسته نباشی
    _____________________________
    پاسخ:
    پروردگارا توشیبا را نابود بفرما !
    که هرچه می کشیم و خواهیم کشید در تمامی اعصار ؛ از عنایت اوست !
    عزیز دل چرا عصبانی میشوی !؟
    خوب اگر گلابی دوست نداری بگو دوست ندارم !!! اصلا من دوست دارم !!! :D

    ممنون ، خودت خسته نباشی…
    راستی کلاغا خبر آوردن جرعه داره راه می افته ، راسته ؟!!!

  • پروردگارا جرعه را نابود بفرما !
    که هر چه می کشیم و خواهیم کشید در تمامی اعصار ; از عتایت اوست !
    شایعه ای بیش نیست برادر

Leave a Reply