آخرین نظرات بارانی ها
ردپای مرد بارانی در اینترنت





Untitled Page



آمار چتر به دست ها
چتر به دست های آنلاین : 0 نفــر بازدیــد امــروز: 2 چـــتر بــه دســت کل بازدیدها : 2288 چــــتر بــه دســت

Archive for اکتبر, 2009

مطالب جدید در راه…!

منتظر پست جدیدی در مورد “آخ” اثری جدید محسن نامجو و همینطور مطلبی در مورد “دماغ” باشید…!

سپاسگذارم

مردبارانی

پرچین و باقی ماجرا….!

ظاهرا بدون شرح …!
(باطنا: برنامه پرچین – تولید شبکه باران- تمام شد ! این برنامه ی ترکیبی  ،در چند قسمت ابتدایی رضا جوشنی و عباس پیشگاه بحری را به عنوان مجری به همراه داشت . اما پس از مدتی مهدی لطفی جایگزین بحری شد! کاریکاتور را ببینید!)

برای بزرگتر دیدن این تصویر روی آن کلیک کنید

پ.ن ۱: کار بالا شوخی کوچکی بود با سازندگان برنامه پرچین…انشاالله به دل نمیگیرند اما…! کاش تولید کنندگان این برنامه پیش از تولید برنامه ریزی دقیقی تری درمورد بخشهای مختلف برنامه و مخصوصا مجریان انجام میدادند. چون اینگونه تغییر مجری ، آن هم در حالی که چندین قسمت از یک برنامه پخش شده جدا از بی احترامی کردن به مجری ، شاید بی احترامی باشد به مردم…! مجری مسلطی مثل آقای لطفی کاش از ابتدا سکان برنامه را هدایت می کرد …! کاش !

پ.ن ۲: اینروزها افسرده تر از قبل هستم . نمیخوام بگم نمیدونم علتش چیه ، چون می دونم … اما گفتن نداره که…!
به قولی : از کجا باید شروع کرد ؟ درد دل که گفتنی نیست ! قصه ی من ، خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست…!
پشت سر مردبارانی حرف در نیاریدا ! فعلا هیچ خبری نیست…!!!

پ.ن۳ : گاهی حس می کنم چه راحت جوانی ام می گذرد!
این همانیست که پیرها حسرتش را میخورند و کوچکترها در آرزوی رسیدنش…!
پس چرا من…؟! نمی دانم !
اخیرا تصمیم گرفته ام کمی بیشتر جوانی کنم…!
پس روی دفتر خاطراتم با خط درشت می نویسم : مرد بارانی جوانی می کند…!!!

پ.ن ۴ : واقعا چقدر من به این علامت تعجب(!) علاقه دارم ! بالا رو یه نیم نگاهی بندازید لطفا…!!!

همین…

Read the rest of this entry »

یه شهره و یه مناره…!

سلام.

این یک کار نقاشی دیجیتال است! حدود دو روز وقت گرفت ..

این کار اندکی توضیح دارد !
برجی که می بینید معروف به “مناره” هست و نماد شهر بندر انزلیه . این برج یه اثر تاریخیه و سال ۱۸۱۵ میلادی تو انزلی ساخته شده… برای اطلاعات بیشتر شما رو ارجاع میدم به این لینک ! وقت داشتین ببینید جالبه.
و از اونجایی که این کار بر اساس یه بنای واقعی ساخته شده خوبه که تصویر رئال این کارو هم ببینین : اینجا و اینجا

به هر حال کاری بود هرچند کوچک برای شهرم…!
نظر فراموش نگردد.. انشاالله !

Read the rest of this entry »

دگر هیچ…!

دگر هیچ…!

اوضاع جهان گشته قاراشمیش و، دگر هیچ!
پاندول زمان گشته پس و پیش و، دگر هیچ

از فتنه یانکی همه جا جنگ و جدال است
“عقل عقلا” ! گشته قاراشمیش و، دگر هیچ

مهواره چو شد «سوژه» ارباب جراید
پر شد همه جا زمزمه «دیش» و، دگر هیچ

از بابت وامی که گرفتم ز فلان بانک
مانده ست سبیلم گرو ریش و، دگر هیچ

هی پخش شد از بوق ستکبار جهانی!
در منطقه «پارازیت» تشویش و، دگر هیچ

از دخل کم و خرج کلان، حاصل مخلص
پنج است همیشه گرو شیش و، دگر هیچ

اندر کف من نیست ریالی و عیالم
همواره بر این بنده زند نیش و، دگر هیچ

مرتضی ناطقیان

___________________________________________________

پ.ن ۱ : این شعر سروده ی پدربزرگمه فکر می کنم مربوط به دهه ی هفتاد میشه که در نشریه ی گل آقا چاپ شده بود…

پ.ن ۲: از اونجایی که در حال حاضر مشغول رنگ آمیزی کلبه خرابه مون هستیم ، کمی آلاخون والاخون تشریف داریم. دسترسی به اینترنت پر سرعت کم میباشد. در نتیجه پست جوندار هم خبری نیست ! اما دارم نقدی در مورد شبکه باران می نویسم. البته فعلا در مورد لوگوی شبکه باران… اصولا شبکه ی باران نقد خورش ملسه !!! بقیه مواردش رو به مرور مینویسم !

پ.ن ۳: اگر به وبلاگ های لینک شده (چند پیوند و دیگر هیچ!) سر نمیزنم دلگیر نباشید ، یک مقدار در حالت افسردگی به سر می برم…

Read the rest of this entry »