Archive for اکتبر, 2009
مطالب جدید در راه…!
منتظر پست جدیدی در مورد “آخ” اثری جدید محسن نامجو و همینطور مطلبی در مورد “دماغ” باشید…!
سپاسگذارم
مردبارانی
پرچین و باقی ماجرا….!
ظاهرا بدون شرح …!
(باطنا: برنامه پرچین – تولید شبکه باران- تمام شد ! این برنامه ی ترکیبی ،در چند قسمت ابتدایی رضا جوشنی و عباس پیشگاه بحری را به عنوان مجری به همراه داشت . اما پس از مدتی مهدی لطفی جایگزین بحری شد! کاریکاتور را ببینید!)
برای بزرگتر دیدن این تصویر روی آن کلیک کنید
پ.ن ۱: کار بالا شوخی کوچکی بود با سازندگان برنامه پرچین…انشاالله به دل نمیگیرند اما…! کاش تولید کنندگان این برنامه پیش از تولید برنامه ریزی دقیقی تری درمورد بخشهای مختلف برنامه و مخصوصا مجریان انجام میدادند. چون اینگونه تغییر مجری ، آن هم در حالی که چندین قسمت از یک برنامه پخش شده جدا از بی احترامی کردن به مجری ، شاید بی احترامی باشد به مردم…! مجری مسلطی مثل آقای لطفی کاش از ابتدا سکان برنامه را هدایت می کرد …! کاش !
پ.ن ۲: اینروزها افسرده تر از قبل هستم . نمیخوام بگم نمیدونم علتش چیه ، چون می دونم … اما گفتن نداره که…!
به قولی : از کجا باید شروع کرد ؟ درد دل که گفتنی نیست ! قصه ی من ، خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست…!
پشت سر مردبارانی حرف در نیاریدا ! فعلا هیچ خبری نیست…!!!
پ.ن۳ : گاهی حس می کنم چه راحت جوانی ام می گذرد!
این همانیست که پیرها حسرتش را میخورند و کوچکترها در آرزوی رسیدنش…!
پس چرا من…؟! نمی دانم !
اخیرا تصمیم گرفته ام کمی بیشتر جوانی کنم…!
پس روی دفتر خاطراتم با خط درشت می نویسم : مرد بارانی جوانی می کند…!!!
پ.ن ۴ : واقعا چقدر من به این علامت تعجب(!) علاقه دارم ! بالا رو یه نیم نگاهی بندازید لطفا…!!!
همین…
یه شهره و یه مناره…!
سلام.
این یک کار نقاشی دیجیتال است! حدود دو روز وقت گرفت ..
این کار اندکی توضیح دارد !
برجی که می بینید معروف به “مناره” هست و نماد شهر بندر انزلیه . این برج یه اثر تاریخیه و سال ۱۸۱۵ میلادی تو انزلی ساخته شده… برای اطلاعات بیشتر شما رو ارجاع میدم به این لینک ! وقت داشتین ببینید جالبه.
و از اونجایی که این کار بر اساس یه بنای واقعی ساخته شده خوبه که تصویر رئال این کارو هم ببینین : اینجا و اینجا
به هر حال کاری بود هرچند کوچک برای شهرم…!
نظر فراموش نگردد.. انشاالله !
دگر هیچ…!
دگر هیچ…!
اوضاع جهان گشته قاراشمیش و، دگر هیچ!
پاندول زمان گشته پس و پیش و، دگر هیچ
از فتنه یانکی همه جا جنگ و جدال است
“عقل عقلا” ! گشته قاراشمیش و، دگر هیچ
مهواره چو شد «سوژه» ارباب جراید
پر شد همه جا زمزمه «دیش» و، دگر هیچ
از بابت وامی که گرفتم ز فلان بانک
مانده ست سبیلم گرو ریش و، دگر هیچ
هی پخش شد از بوق ستکبار جهانی!
در منطقه «پارازیت» تشویش و، دگر هیچ
از دخل کم و خرج کلان، حاصل مخلص
پنج است همیشه گرو شیش و، دگر هیچ
اندر کف من نیست ریالی و عیالم
همواره بر این بنده زند نیش و، دگر هیچ
مرتضی ناطقیان
___________________________________________________
پ.ن ۱ : این شعر سروده ی پدربزرگمه فکر می کنم مربوط به دهه ی هفتاد میشه که در نشریه ی گل آقا چاپ شده بود…
پ.ن ۲: از اونجایی که در حال حاضر مشغول رنگ آمیزی کلبه خرابه مون هستیم ، کمی آلاخون والاخون تشریف داریم. دسترسی به اینترنت پر سرعت کم میباشد. در نتیجه پست جوندار هم خبری نیست ! اما دارم نقدی در مورد شبکه باران می نویسم. البته فعلا در مورد لوگوی شبکه باران… اصولا شبکه ی باران نقد خورش ملسه !!! بقیه مواردش رو به مرور مینویسم !
پ.ن ۳: اگر به وبلاگ های لینک شده (چند پیوند و دیگر هیچ!) سر نمیزنم دلگیر نباشید ، یک مقدار در حالت افسردگی به سر می برم…






