<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مرد بارانی</title>
	<atom:link href="http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mohammad-maher.ir/blog</link>
	<description>یادداشت های شخصی مرد بارانی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 01:59:02 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=438</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=438#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 01:56:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=438</guid>
		<description><![CDATA[از آن شب بارانی تا همین حالا دقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد&#8230; می بینی؟ حسابش را دقیق دارم! یادش بخیر&#8230; یک عمر و سه دقیقه ی پیش همین موقع! دست هایم پر از تو بود! &#160; &#160; محمد ____________ پ.ن: خوب یا بد ، دست تقدیر مارو به جایی که باید ببره [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از آن شب بارانی</p>
<p>تا همین حالا</p>
<p>دقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد&#8230;</p>
<p>می بینی؟</p>
<p>حسابش را دقیق دارم!</p>
<p>یادش بخیر&#8230;</p>
<p>یک عمر و سه دقیقه ی پیش</p>
<p>همین موقع!</p>
<p>دست هایم پر از تو بود!</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>محمد</p>
<p style="text-align: justify;">____________</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن: خوب یا بد ، دست تقدیر مارو به جایی که باید ببره می بره. گاهی نتیجه ی اعمال گذشتمون تقدیر آیندمون رو تغییر میده ، گاهی تقدیری که درگیرشیم ، ظاهرا منفیه اما اگر رخ نده زنجیره ی اتفاقات پی در پی پس از اون ،  که شاید خیلی هم مثبت باشن از هم پاره می شه&#8230;<br />
پس زیاد جوش نزنیم ، اون چیزی که در آینده قراره برامون رخ بده رو خودمون قبلا با دستامون توی حال و گذشته ساختیم&#8230;<br />
این مهمترین درسیه که من این اواخر از زندگی گرفتم!</p>
<div><embed id="lingoes_plugin_object" width="0" height="0" type="application/lingoes-npruntime-capture-word-plugin" hidden="true" /></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=438</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اون قدیما&#8230;</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=430</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=430#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 13:12:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=430</guid>
		<description><![CDATA[قدیما ، اون موقع که هنوز خونه ی قدیمی مادربزرگم برای ارث و میراث هزارتیکه نشده بودو جاش آپارتمان نساخته بودن&#8230; اون موقع ها که هنوز عطر پرتقال از باغچه ی کنار حیات حس می شدو می شد از پشت پنجره ی اتاق کوچیکه پرتقالای رسیده رو از نارس تشخیص داد&#8230; اون موقع ها که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_431" class="wp-caption aligncenter" style="width: 234px"><a href="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2012/01/IMAG1112.jpg"><img class="size-medium wp-image-431" title="IMAG1112" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2012/01/IMAG1112-224x300.jpg" alt="" width="224" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">یادش بخیر...</p></div>
<div style="text-align: justify;">قدیما ،</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;">اون موقع که هنوز خونه ی قدیمی مادربزرگم برای ارث و میراث هزارتیکه نشده بودو جاش آپارتمان نساخته بودن&#8230;</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;">اون موقع ها که هنوز عطر پرتقال از باغچه ی کنار حیات حس می شدو می شد از پشت پنجره ی اتاق کوچیکه پرتقالای رسیده رو از نارس تشخیص داد&#8230;</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;">اون موقع ها که صبحا با صدای یا کریم از خواب بلند می شدمو تا دمپایی می پوشیدم برم تو حیاط یهو چندتا یاکریم از گوشه باغچه پر میزدن!</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;">اون موقع ها که تو ذل گرمای تابستون ، شیر آب کنار حوض خونه ی مادربزرگ خنک ترین آب دنیا بود، وقتی با دست آب میخوردم و می ریختم رو صورتم کلی حس خوب می داد&#8230;<br />
اون موقع ها&#8230;</div>
<div style="text-align: justify;">اون موقع ها همه ی آرزوم این بود که زود عید بشه و بارو بندیل جمع کنیمو بریم تهران ، خونه ی قدیمی مادرجون، خیابون شکوفه!</div>
<div style="text-align: justify;"></div>
<div style="text-align: justify;">خیلی وقت گذشته اما&#8230;دیگه هیچی مثل اون روزا حالمو خوب نمی کنه&#8230;</div>
<div style="text-align: justify;">نمی دونم ! من خیلی بزرگ شدم&#8230;یا آرزوهام&#8230;</div>
<div style="text-align: justify;">گرچه دیگه خونه ای نیست اما&#8230; هیچی رو با اون روزا عوض نمی کنم!</div>
<div></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=430</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دلگیرم</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=425</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=425#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 May 2011 08:38:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=425</guid>
		<description><![CDATA[دلگیرم از این شهر سرد &#8230;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دلگیرم از این شهر سرد &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=425</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من ، یکی از همان ها هستم!</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=411</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=411#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Feb 2011 03:29:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ]]></category>
		<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[داستانک]]></category>
		<category><![CDATA[مناره انزلی]]></category>
		<category><![CDATA[موج شکن انزلی]]></category>
		<category><![CDATA[گیلان]]></category>
		<category><![CDATA[بندر انزلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=411</guid>
		<description><![CDATA[&#160; ۱۵۰۰۰سال پیش در شمال سرزمین پرشیا و در جنوب دریای کاسپین جزیره‌ای از سطح آب‌ها سر بر آورد، جزیره‌ای رازآلود که مردمانش از‌ نژاد کاس‌ها بودند و پیشهٔ اکثریتشان صیادی&#8230; مردمانی که صبحشان با مه آغاز می‌گشت و لالایی شب‌هایشان صدای گوشنواز باران بود، بارانی‌گاه قطره قطره و گاهی با شتاب سقف حلبی خانه‌هایشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p><a href="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2011/02/IMG_0585.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-414" title="IMG_0585" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2011/02/IMG_0585-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">۱۵۰۰۰سال پیش در شمال سرزمین پرشیا و در جنوب دریای کاسپین جزیره‌ای از سطح آب‌ها سر بر آورد، جزیره‌ای رازآلود که مردمانش از‌ نژاد کاس‌ها بودند و پیشهٔ اکثریتشان صیادی&#8230; مردمانی که صبحشان با مه آغاز می‌گشت و لالایی شب‌هایشان صدای گوشنواز باران بود، بارانی‌گاه قطره قطره و گاهی با شتاب سقف حلبی خانه‌هایشان را نوازش می‌داد و و زنان نگرانی که تا سحر خواب به پلک‌هایشان نمی‌نشست و چشم‌هایشان به راه بود و دست‌هایشان به دعا، که قایق‌های چوبی مردانشان رفیق نیمه راه نشود تا موج‌های خروشان دریا را یکی پس از دیگری در هم بشکنند و بازگردند&#8230; و سرزمین کاس‌ها سرزمینی بود که با همت مردمانش خیلی زودهنگام آوازه‌اش همه جا پیچید&#8230; سرزمینی که بعد‌ها از آن به عنوان دروازهٔ اروپا یاد کردند و سر انجام این بندر مه آلود را انزلی نامیدند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">انزلی شهری بود که در آن مرداب وسوسه انگیزش، دریا، ساحل و چمنزار با یکدیگر تلاقی می‌کردند و چشم اندازی بدیع وخیال انگیز خلق می‌نمودند. شهری که از‌‌ همان ابتدا پیشرو بود. شهری که به سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و در تمدن و شهرنشینی زبان زد شد. شهری که هم اکنون از آن به عنوان «شهر اولین‌ها» یاد می‌کنند. آنگاه که در بسیاری از سرزمین‌ها مردم بر سر ظلم می‌جنگیدند نظم انزلی با ادارهٔ نظمیه برقرار بود! وقتی شبهای ایران در خاموشی سپری می‌شد، جریان الکترون‌ها ی موازی برای اولین بار به شبهای همیشه ابری و نم زدهٔ انزلی روشنایی بخشیدند&#8230; و آنگاه که شوق پرواز برای بسیاری مردم ایران آرزویی بیش نبود، تنها فرودگاه کشور متعلق به انزلی بود! و اینچنین سرزمین کاس‌های صیاد پیشه در مسیر پیشرفت قدم گذارد و رفت و رفت و رفت&#8230; موج‌های عظیم را درهم شکست و در مسیری پارو زد که تصور می‌کرد بهترین مسیر است&#8230; اما&#8230;<br />
روزی فرا رسید که عده‌ای به صحیح بودن راه شک کردند&#8230; شک کردند و تصمیم گرفتند برگردند اما&#8230; آنگاه که برگشتند اوضاع به آن شکل نبود که تصور می‌کردند&#8230; دیگر نه از زیبایی مرداب خبری بود و نه از موج شکنی که تمام خاطرات سالهای زندگیشان را آنجا جا گذاشته بودند&#8230; برگشتند و نفهمیدند که به راستی سرزمینی که تار و پودش یادگار پیشینیانشان است واقعیت بوده و یا آنکه سالیان سال در رویا و توهمی از آرامش و پیشرفت زندگی کرده بودند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: justify;">و حالا&#8230;<br />
من<br />
یکی از همان‌ها هستم!<br />
اینجا انزلی است&#8230; برقمان رفته! و من در آستانهٔ سال ۱۳۹۰، از خانه‌ای که سقفش حلبی است و کوچه‌اش خاکی، برایتان این چند خط را می‌نویسم. و&#8230; راستی&#8230; هنوز دارد باران می‌بارد! هنوز وقتی دلم می‌گیرد زیر باران قدم می‌زنم و پیاده و زمزمه کنان تا موج شکن می‌روم! اما نه تا خود خود موج شکن، بلکه تا نزدیکیش می‌روم و راه کج می‌کنم&#8230; چراکه دیگر موج شکنی در کار نیست&#8230;! چراکه دلم می‌شکند وقتی می‌بینم تـــمام خاطرات کودکی‌ام زیر یک مشت خاک بی‌ارزش مدفون شده است. دلم می‌گیرد وقتی بندر مه آلودم دیگر موج شکن ندارد&#8230; وقتی صدای زنگ مناره مثل گورکن خاطرات گم شدهٔ مرا زیر و رو می‌کند&#8230; و دلم می‌گیرد وقتی گذشته‌ام را با امروزم مقایسه می‌کنم&#8230;<br />
دلم می‌گیرد برای شهری که می‌توانست هنوز هم جزو بهترین‌ها باشد اما&#8230; می‌گویند امید چیز بدی نیست! همیشه در پس هر بارانی باید انتظار روزهای آفتابی را کشید!</p>
<p style="text-align: justify;">امیدوارم!<a href="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2011/02/IMG_0585.jpg"><br />
</a></p>
<p style="text-align: left;">- محمد ماهر</p>
<p style="text-align: right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: right;">&nbsp;</p>
<p style="text-align: right;"><strong>پ.ن ۱ : </strong>درج شده در <strong>ماهنامه موج</strong> &#8211;  ویژه نوروز ۹۰</p>
<p style="text-align: right;"><strong>پ.ن ۲ :</strong> جدیدا نظر نمیدینا !!! مثل اینکه کتک می خواین &#8230;!</p>
<p style="text-align: right;">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=411</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بـــازگــشت مـــردبارانی</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=404</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=404#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Feb 2011 00:42:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=404</guid>
		<description><![CDATA[سلام خدمت همه ی رفقای گرامی ! پیشاپیش بازگشت افتخار آمیز خودم رو به وبلاگ گرامی می دارم و از درگاه خداوند موفقیت روزافزون و سلامتی رو برای خودم خواستارم&#8230;! این روزها به دلایلی در شرایط مناسب نبودم که بتونم حضورداشته باشم و بنویسم و اما الان شرایطم بهتره و انشاالله یه چیزهایی قراره بنویسم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سلام خدمت همه ی رفقای گرامی !</p>
<p style="text-align: justify;">پیشاپیش بازگشت افتخار آمیز خودم رو به وبلاگ گرامی می دارم و از درگاه خداوند موفقیت روزافزون و سلامتی رو برای خودم خواستارم&#8230;! این روزها به دلایلی در شرایط مناسب نبودم که بتونم حضورداشته باشم و بنویسم و اما الان شرایطم بهتره و انشاالله یه چیزهایی قراره بنویسم. البته قبلش باید رنگ و لعاب اینجا رو عوض می کردم که کم کم داشت حالم ازش به هم می خورد. به درخواست یکی از دوستان عـــــزیــــزم این رنگ صورتی و بنفش رمانتیک رو انتخاب کردم که هم خودم و هم شما وقتی به وبلاگم سر می زنید ، احساس عخش بهتون دست بده ! البته خودمم این رنگو می پسندم و اصلن هم دخترونه نیسسسسسست !!! خب ، حرف زیاد زدم !</p>
<p style="text-align: justify;">
لپ کلام اینکه : مرد بارانی بازگشت&#8230;!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=404</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و او هم &#8230;</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=381</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=381#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Aug 2010 08:52:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/?p=381</guid>
		<description><![CDATA[و او هم رفت &#8230; رفت تا قدر نرفتگان را بدانیم رفت تا &#8230; قدر قطره اشکی که سرازیر می شود ،  قدر بغضی که شکسته می شود&#8230;  قدر نگاهی که ماتم زده می شود  را بدانیم. که مقدس است شبنمی که تر می کند گونه را که صادق ترین است ، که می شود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong><img class="aligncenter size-medium wp-image-389" title="11062010028" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/08/11062010028-225x300.jpg" alt="" width="161" height="230" /></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>و او هم رفت &#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رفت تا قدر نرفتگان را بدانیم</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رفت تا &#8230; </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قدر قطره اشکی که سرازیر می شود ،</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> قدر بغضی که شکسته می شود&#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> قدر نگاهی که ماتم زده می شود  را بدانیم.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>که مقدس است شبنمی که تر می کند گونه را</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>که صادق ترین است ،</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>که می شود در پس آن ،</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>هزاران خاطره دید</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رفت که قدر باقی را بدانیم ،</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> قدر خودمان را &#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خداحافظ!</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پ.ن :</strong> وقتی بلاهای آسمانی پشت سر هم نازل می شوند &#8230; با شکایت هم کاری بر نمی آید ! باید تنها شکر کرد &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"> شکر !</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پ.ن:</strong>  گاهی همه چیز آنطور که فکر می کنی پیش نمی رود ! چقدر جالب است گردن درد &#8230; وفتی دوباره بر می گردد !!!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پ.ن :</strong>  اصل مهم :  حتی تصور اینکه زندگی شیرین باشد هم خیلی خنده دار است &#8230;پس بهتر است به تلخی زندگی بخندی !</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پ.ن :</strong> من می خواهم کنار بگذارم ، خودم را ، کارم را ، علاقه ام را &#8230; دیگر خسته شدم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">همین&#8230;!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=381</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=378</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=378#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Jul 2010 09:11:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=378</guid>
		<description><![CDATA[هــاردم ســـوخت]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هــاردم ســـوخت</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=378</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>&#8230;</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=369</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=369#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 19:10:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[ستاره ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=369</guid>
		<description><![CDATA[به شـب می سـپارم تو را &#8230; شاید مـــاه نصیبت شود ببخــش! در خلوت من  که سهمی از سـتاره ها هم  نبردی &#8230; . . . مرد بارانی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به شـب می سـپارم تو را &#8230;</p>
<p>شاید مـــاه نصیبت شود</p>
<p>ببخــش!</p>
<p>در خلوت من  که</p>
<p>سهمی از سـتاره ها هم  نبردی &#8230;</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>.</p>
<p>مرد بارانی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=369</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هک ، Frespiration ، و دیگر هیچ</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=338</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=338#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 07:15:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[چرت و پرت]]></category>
		<category><![CDATA[گرافیک]]></category>
		<category><![CDATA[frespiration]]></category>
		<category><![CDATA[مجله الکترونیکی گرافیک]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ماهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=338</guid>
		<description><![CDATA[سلام . اینجا وبلاگ مرد بارانیست &#8230; اینجانب ،  محمد ماهر ، مدتی غیبت داشتم . نه فقط از وبلاگم ، بلکه از دنیا ! در این بین نمیدونم چطور و چرا فرد یا عده ای سایت و وبلاگ بنده رو به طرز ناجوری  مورد لطف و عنایت خودشون قرار دادن . اگه وبلاگم اونقد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سلام .</p>
<p style="text-align: justify;">اینجا وبلاگ مرد بارانیست &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">اینجانب ،  محمد ماهر ، مدتی غیبت داشتم . نه فقط از وبلاگم ، بلکه از دنیا ! در این بین نمیدونم چطور و چرا فرد یا عده ای سایت و وبلاگ بنده رو به طرز ناجوری  مورد لطف و عنایت خودشون قرار دادن . اگه وبلاگم اونقد بازدید داشته باشه که  شما حداقل هفته ای یک بار بهش سر بزنید ، حتما با مشکل ورود به سایت مواجه شدین . با پیگیری هایی که انجام دادم متوجه شدم سایت شخصی بنده و وبلاگم مورد هجوم هکر یا هکرهایی قرار گرفته !!! تا جایی که به عمر و عقل بنده قد میده ، تا پیش از این معمولا سایت کاردرست ها و آدم حسابی های جهان همیشه مورد توجه بوده  و همه واسه هک و نفوذ به اطلاعاتش با هم کشتی می گیرن اونم از نوع کجش ، نه سایت بنده ی حقیر کچل خرفتی مثل من !!! ( عمق تواضع و  نجابت منو اینجا احساس کنید <img src='http://mohammad-maher.ir/blog/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':D' class='wp-smiley' />  ) که سالی به دوازده ماه چهارتا دونه بازدید بیشترنداره  ، اونم معلوم نیست که شاید بازدیدای خودم باشه که هی میام سر می زنم اینجا <img src='http://mohammad-maher.ir/blog/wp-includes/images/smilies/icon_neutral.gif' alt=':|' class='wp-smiley' />  والا !!!<br />
خلاصه هر چی که بود گذشته ظاهرا ! و البته باید یه تشکری هم بکنم از شرکتی که خدمات این سایتو می گیرم ، چون تشخیص اونها باعث کنترل و &#8220;زنده موندن&#8221; سایت شد.</p>
<p style="text-align: justify;">به هر حال &#8230; بگذریم</p>
<p style="text-align: justify;">وبسایت   <strong><a href="www.frespiration.com" target="_blank">www.frespiration.com</a></strong> یه وبسایت خارجکیه که در حوزه ی تخصصی گرافیک فعالیت می کنه . این سایت ماهانه یک شماره مجله اینترنتی منتشر می کنه که به طور تخصصی به بررسی یک مبحث در هنر گرافیک می پردازه . در آخرین شماره ی این مجله شاخه ای از گرافیک با عنوان &#8220;ست اداری&#8221; مورد بررسی قرار گرفته . با ده هنرمند که در این زمینه فعالیت هایی داشتند گفتگوهایی شده و بخشی از آثارشون رو به نمایش گذاشته. &#8220;وا مصیــبتـا !!!&#8221; که در بین این ده نفر اسم شخصی به نام محمد ماهر به چشم می خوره !!! ( به خدا من بی تقصیرم !!!) . و البته در این بین آثار یک ایرانی ( و البته گیلانی ) دیگری به چشم میخوره که یکی از دوستان خیلی خیلی خیلی  خوب من و از طراحانی هست که من به شخصه خیلی قبولش دارم و تو یه مجله جاش نمیشه واقعا ! و البته منو اون هم تو یه مجله جامون نمیشه &#8230; کار این استاد کجا کار من کجا &#8230;!<br />
حالا به هر حال ! اگه خواستید این نشریه رو دانلود کنید می تونید <strong><a href="http://frespiration.com/Frespiration-issue/Frespiration%21%20%234.zip" target="_blank">اینجا </a></strong>کلیک کنید .البته از اونجایی که شما هم مث من از اینترنت نفتی استفاده می کنید ، شاید حال نداشته باشید ۳۰ مگابایت دانلود کنید . بخشی که مربوط منه رو با حجم کم میتونید از این پایین ببینید:</p>

<a href='http://mohammad-maher.ir/blog/?attachment_id=352' title='1'><img width="150" height="150" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/1-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="روی جلد" title="1" /></a>
<a href='http://mohammad-maher.ir/blog/?attachment_id=353' title='2'><img width="150" height="150" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/2-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="گفتگوی کوتاه" title="2" /></a>
<a href='http://mohammad-maher.ir/blog/?attachment_id=354' title='3'><img width="150" height="150" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/3-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="نمونه اثر" title="3" /></a>
<a href='http://mohammad-maher.ir/blog/?attachment_id=355' title='4'><img width="150" height="150" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/4-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="نمونه اثر" title="4" /></a>
<a href='http://mohammad-maher.ir/blog/?attachment_id=356' title='5'><img width="150" height="150" src="http://mohammad-maher.ir/blog/wp-content/uploads/2010/05/5-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="نمونه اثر" title="5" /></a>

<p style="text-align: justify;">پ.ن : دم امتحاناس اینروزا ، شلوغه سرم &#8230; بر خواهم گشت !</p>
<p style="text-align: justify;">بارانی باشید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=338</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دیــــگران</title>
		<link>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=334</link>
		<comments>http://mohammad-maher.ir/blog/?p=334#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 May 2010 20:30:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مرد بارانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سینما و تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[the others]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mohammad-maher.ir/blog/?p=334</guid>
		<description><![CDATA[عاشق این فیلمم ! فکر نمی کنم کسی باشه که هنوز این فیلو ندیده باشه ! ولی واقعا اگه ندیدین از دستش ندید ! ببینید چقد این فیلم روم تاثیر گذاشته که بعد از حدودا ۳۰بار دیدنش و وقتی که تقریبا دو سال از آخرین باری که دیدمش می گذره بازم دوسش دارم و واسش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter" src="http://www.musicweb-international.com/film/2001/Dec01/others.jpg" alt="" width="300" height="294" /></p>
<p style="text-align: justify;">عاشق <a href="http://www.imdb.com/title/tt0230600/">این</a> فیلمم ! فکر نمی کنم کسی باشه که هنوز این فیلو ندیده باشه ! ولی واقعا اگه ندیدین از دستش ندید ! ببینید چقد این فیلم روم تاثیر گذاشته که بعد از حدودا ۳۰بار دیدنش و وقتی که تقریبا دو سال از آخرین باری که دیدمش می گذره بازم دوسش دارم و واسش مطلب می نویسم اینجا !</p>
<p style="text-align: justify;">تعلیقی که این فیلم داشتو هیچ تو هیچ فیلمه دیگه ای ندیدم ! یعنی چطور بگم ، در یک کلمه عاشقشم ! به جان خودم &#8230;!</p>
<p style="text-align: justify;">با زبون خوش این فیلمو برید ببینید تا خشونت به خرج ندادم ! منم آخر هفته مجددا می بینمش !  عنوان لاتینش اینه : The Others</p>
<p style="text-align: justify;">همین !</p>
<p style="text-align: justify;">بارانی باشید</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mohammad-maher.ir/blog/?feed=rss2&#038;p=334</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

