Archive for the ‘سینما و تلویزیون’ Category
دیــــگران

عاشق این فیلمم ! فکر نمی کنم کسی باشه که هنوز این فیلو ندیده باشه ! ولی واقعا اگه ندیدین از دستش ندید ! ببینید چقد این فیلم روم تاثیر گذاشته که بعد از حدودا ۳۰بار دیدنش و وقتی که تقریبا دو سال از آخرین باری که دیدمش می گذره بازم دوسش دارم و واسش مطلب می نویسم اینجا !
تعلیقی که این فیلم داشتو هیچ تو هیچ فیلمه دیگه ای ندیدم ! یعنی چطور بگم ، در یک کلمه عاشقشم ! به جان خودم …!
با زبون خوش این فیلمو برید ببینید تا خشونت به خرج ندادم ! منم آخر هفته مجددا می بینمش ! عنوان لاتینش اینه : The Others
همین !
بارانی باشید
داراها و ندارها در قاب تلویزیون !

اگر توجه کرده باشید در سیر وبلاگ نویسی اینجانب تغییرات زیادی اتفاق افتاد . به طوری که این اواخر بیشتر شخصی تر می نویسم تا عام تر ! و این شاید به نوعی چیزی بوده که همیشه دنبالش بودم. یعنی فضایی برای بیان شخصی ترینهای زندگیم… اما خوب گاهی علاقم به بعضی موضوعات باعث می شه که بخوام در موردش بنویسم ! یکی از اونها همین سریال های نوروزی امساله . یعنی جدال بین سه کارگردان : سیروس مقدم ، سعید آقاخانی و مسعود ده نمکی !
اما اینبار میخوام فقط در مورد یک سریال حرف بزنم ” دارا و ندار” !
آقای ده نمکی ! من نه مشهور هستم که نظرم باعث بشه مثل رضا رشید پور بهم تهمت حاشیه سازی و تخریب افکار عمومی بزنید . و نه صاحب نظر ! که صرفا از دید یه بیننده ی کاملا معمولی تنها نظراتم رو در مورد اثری که خالقش شما بودین بیان می کنم !
آقای ده نمکی ! من طرف صحبتم با شماست ! چون می دونم شما هم مثل بعضی از دست اندرکاران سریالهایی که من قبلا در موردشون نقد نوشتم ، مطلب من رو می خونید ! البته این یکی از ویژگی های خوب شماست …!!! نه پر بازدید بودن وبلاگ من !
وقتی اخراجی های یک ساخته شد ، من به سینما نرفتم …
چون از کمدی های اون زمان دل خوشی نداشتم . یه سری کمدی پوچ و بی مفهوم که صرفا قصدش خندادن به واسطه ی بازیگران بود که البته در این راستا هم موفق نبودند . اخراجی ها رو ندیدم تا اینکه شنیدم رکورد فروش تاریخ سینمای ایران رو شکسته و … لازم دیدم که حتما ببینمش ! از سابقه فعالیت های شما اطلاعات نسبی داشتم و می دونستم قطعا تو کاراتون حرفی برای گفتن خواهید داشت .
فیلم رو دیدم ، راستش را می گویم ، به عنوان یه بیننده ی عام ، بله گاهی هم خندیدم ! اما انتظاری که از پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران داشتم این نبود آقای ده نمکی … فیلمنامه تان منسجم نبود ، قبول کنید ! همه جا گفتید که من از احادیث و آیه های قرآن کریم در کارهایم استفاده کرده ام . منکر این حقیقت نمی شوم ، اما آیا صرفا پرداخت مستقیم به این مسائل می شود فیلمنامه منسجم ؟! بدون حتی کمی تلاش در ایجاد انسجام و پختگی کار ؟! آقای ده نمکی ، چرا کارهایتان اینقدر پرداخت مستقیم و عریان دارد ؟ البته این اصولا بد نیست ، بد این است که در این نوع برخورد با مخاطب ، فیلم و فیلمنامه دچار صنعیت نشود ! بله آقای ده نمکی شما در فیلمهایتان حرف های زیادی گفتید ! حرف هایی که بارها در گفتگوهایتان رویش تاکید کرده اید که صرفا یک فیلم “خنده دار” نساخته اید و کلی حرف زده اید !
اما آقای ده نمکی …این حرفهایتان روی من تاثیر نداشت …! نمی دانم مشکل از من است یا فیلمهای شما ! اما این حرف هایتان برای من صرفا حرف بود و بس … مثل نصیحت های تکراری … مشق شب ! یدون هیچ تلاشی در تاثیر گذاری روی مخاطب ! امیدوارم این مشکل از من باشد نه فیلم های شما ، شاید من گوشم به این حرف ها پر باشد و از نظر احساسی سنگدل باشم ! اما اگر اینطور بود من در انتهای اخراجی های ۲ ، وقتی همه فریاد ای ایران سر داده بودند اشک در چشمانم حلقه نمی زد ! من فقط یک مخاطب عام هستم ! لطفا حرفم هایم را گوش کنید …!
آقای ده نمکی ! دارا و ندار را دیدم …به عنوان یک مخاطب عام (!) می گویم ! مشکل داشت …!!!
دلم سوخت برای آن همه بازیگری که می شد با نصفشان یک سریال با کیفیت مطلوب ساخت ! اما اینجا شما کارگردانید … من صرفا یک مخاطب عام هستم !
آقای ده نمکی … دوست دارم نظرم را در مورد فیلمنامه تنها سریالتان بگویم ! لطفا گوش کنید …کاملا عامیانه حرف می زنم !
از اسم سریالتان مشخص است که هدفتان نمایش دارا ها و ندار هاست ! اما …من متوجه نشدم اینها چه جور دارا هایی بودند که برای خرید یک وانت هم اینقدر مشکل مالی داشتند ؟ چه جور داراهایی بودند که ورشکسته بودند ؟ آیا ورشکستگان هم جزئی از دارا ها محسوب می شوند ؟!!! نه ! به نظرم اینها هم ندار بودند ! فقط ظاهرشان را رنگ دارایی زده بودند …!
“تیمور” نقشی نبود که به فتحعلی اویسی بخورد. اویسی نشان داده در نقش های چند لایه آنچنان خوب ظاهر نمی شود ! اما اینجا مشکل تنها از آقای اویسی نبود ، مشکل از فیلمنامه بود ! من به عنوان یک مخاطب عام فکر می کنم اصولا وقتی این تحول شخصیت تیمور معنی پیدا می کند که او را یک آدم بد (!) به تصویر کشیده باشید و مردم او را به عنوان یک آدم بده درک کنند ! اما متاسفانه در این قسمت سهل انگاری شد . تیمور آنقدر که همسایه ها ازش بد می گفتند و روی دیوارشان مرگ بر تیمور نوشته بودند بد نبود ! لااقل اگر هم که بود من نفهمیدم!!!
اصلا تیمور را بیخیال آقای ده نمکی !!!
دارا هایتان هیچ ! ندارهایتان چرا اینطوری بودند ؟! چرا اینقد توهین به لهجه ها ؟! چرا ؟! چرا اینقدر تکرار نقش های تکراری ؟! چرا ؟! آقای ده نمکی به خدا من منتقد سینما نیستم ، من فقط یک بیننده عام هستم ! من اینطور از سریال شما برداشت کردم که شما بخاطر جذب مخاطب دست به هر کاری زده اید ! از به کار بردن شوخی های مبتذل آنچنانی ، تا تکرار شخصیتهای سریال های گذشته و حتی توهین به لهجه ها !
آقای ده نمکی چرا همه ی شخصیت هایتان باید همه چیز را به زبان بیاورند؟!!! ندارها هر چقدر هم که ندار باشند ، صورتشان را با سیلی سرخ نگه می دارند ! چرا وقتی می بینند تیمور کمپوت میخورد همه باید به نوعی این ندار بودنشان را بصورت کلامی به بیننده ابراز کنند ؟!!! ما که می دانستیم اینها ندارند ! آیا صرفا یک بازی غیر کلامی تاثیرگذار تر نبود ؟!! تا اینکه همه چیز اینگونه کلامی بیان شود ؟!!!
شما ندارها را دور از جان کم عقل فرض کرده اید ؟! که تیمور را به این راحتی در خانه هایشان جای می دهند و به دعاهایش ایمان می آورند و چیزی نمانده امام زاده خطابش کنند !!! اینها شاید ندار باشند ولی … کم عقل ؟!!! شما با انتخاب اسم سریال به عنوان ” دارا و ندار” قصدتان قطعا به تصویر کشیدن این دو گروه بوده . اما واقعا داراها و ندارهای ما اینگونه هستند ؟! اینها نماینده ی داراها و نداهای ما هستند ؟!!! به خدا ما ندارها را خیلی خوب می شناسیم ! نزدیک خودمانند ! اصلا هم عجیب غریب نیستند !!!
آقای ده نمکی ، این تظاهر به فراموشی “تیمور خان” در اول سریال ، من مخاطب را همراه کرد تا ببینم در انتها این قضیه چگونه پیش ندار ها لو می رود و دوست داشتم عکس العمل هر کدامشان را به عینه ببینم ! اصلا سریال را برای همین تا به آخر دنبال کردم اما … شما با یک موزیک در بکگراند و کف زدن داراها و ندارها پایان سریال را نیمه کاره و “ختم به خیر” رها کردید و رفتید سراغ ساخت اخراجی های ۳ !!!
آقای ده نمکی ! اینها صرفا نظرات شخصی من بود ، نظرات شخصی یک مخاطب عام !!! امیدوارم ناراحت نشوید … باور بفرمایید منظور خاصی نداشتم …
اما کاش با “دعا کردن” دیگر شوخی نمی کردید ! یعنی واقعا صدا و سیما به کسی دیگر غیر از شما اجازه ی این همه خروج از خط قرمزها را می داد؟!!! بعید می دانم ! البته از دید شما این بازی با خط قرمز است نه چیز دیگر…! باشد ، شما درست می گویید …
کاش فیلمنامه را برای بار سوم به دست خودتان بازنویسی نمی کردید … کاش ….
آقای ده نمکی ! بدانید اگر حرفی زدم دوست داشتم در کارتان موفق شوید ! وگرنه یک مخاطب عام از هنرمندان کشورش چه انتظار دیگری می تواند داشته باشد جز این که با خلق اثری قابل تامل او را سرگرم و راضی نگه دارد…
برایتان از صمیم قلب آرزوی موفقیت در کارهای پیش رو دارم .
مرد بارانی
از گربه های ایرانی تا بهمن قبادی !

چند ماه پیش در تعدادی از خبرگزاری های اینترنتی خوندم که فیلمی به کارگردانی بهمن قبادی در حال ساخت هست. فیلمی که به گفته ی قبادی بدون مجوز از معاونت سینمایی ارشاد در حال ساخت بود و گویا سختی های بسیاری رو برای فیلمبرداری سکانس های خارجی این فیلم کشیده بودند.
“کسی از گربه های ایرانی خبر نداره” عنوان جدیدترین فیلم بهمن قبادیست که موضوع موسیقی زیرزمینی رو مورد بررسی قرار داده. نگار شقاقی،حامد بهداد،اشکان کوشا نژاد بازیگران اصلی این فیلم هستند که البته تعدادی از موزیسین های زیرزمینی مثل هیچکس هم در این فیلم به ایفای نقش پرداختند. بهمن قبادی در ابتدای این فیلم ، مشاهده اثرش را برای همه ی آنهایی که کارش را کپی کرده می بینند حلال دانسته و خواسته تا به اطرافیان خود هم نشانش بدهیم …!
این فیلم رو دیدم و … فکر می کنم فیلم بحث خوبی کرده … و معضلات واقعی هنرمندانی رو به تصویر کشیده که واقعا زندگیشون رو فدای هنرشون می کنند ، بدون حتی ذره ای حمایت از طرف دولت یا اطرافیان . بلکه همیشه در استرس این هستند که از طرف اطرافیان یا نیروی محترم انتظامی (!) مورد اعتراض و شاید دستگیری قرار نگیرند ! فیلم ، ضد ایرانی نیست اما ، آنچنان حامی فرهنگ ما هم نیست… در بخش هایی از فیلم ، حتی صحنه هایی رو می بینیم که گویا کارگردان قصد داشته دین رسمی ایران رو هم مورد نقد قرار بده … اما به هر حال ، فیلم جنبه های مثبت کمی هم نداره و دیدنش رو به دوستان هنرمند و هنردوست توصیه می کنم … حالا خداییش … کسی از گربه های ایرانی خبر نداره ؟!!!
برایش دعا کنیم

متاسفانه با خبر شدم بهروز بقایی ، هنرمند با سایقه و دوست داشتنی و کسی که خیلی به منش و شخصیتش علاقه داشتم دچار حمله ی مغزی شده و در بیمارستان بستری است. از منابع خبری به گوش میرسه که گویا حال چندان مناسبی نداره… به طوری که حتی قادر به تکلم هم نیست .
ملتمسانه ازتون میخوام براش دعا کنید…!
پرچین و باقی ماجرا….!
ظاهرا بدون شرح …!
(باطنا: برنامه پرچین – تولید شبکه باران- تمام شد ! این برنامه ی ترکیبی ،در چند قسمت ابتدایی رضا جوشنی و عباس پیشگاه بحری را به عنوان مجری به همراه داشت . اما پس از مدتی مهدی لطفی جایگزین بحری شد! کاریکاتور را ببینید!)
برای بزرگتر دیدن این تصویر روی آن کلیک کنید
پ.ن ۱: کار بالا شوخی کوچکی بود با سازندگان برنامه پرچین…انشاالله به دل نمیگیرند اما…! کاش تولید کنندگان این برنامه پیش از تولید برنامه ریزی دقیقی تری درمورد بخشهای مختلف برنامه و مخصوصا مجریان انجام میدادند. چون اینگونه تغییر مجری ، آن هم در حالی که چندین قسمت از یک برنامه پخش شده جدا از بی احترامی کردن به مجری ، شاید بی احترامی باشد به مردم…! مجری مسلطی مثل آقای لطفی کاش از ابتدا سکان برنامه را هدایت می کرد …! کاش !
پ.ن ۲: اینروزها افسرده تر از قبل هستم . نمیخوام بگم نمیدونم علتش چیه ، چون می دونم … اما گفتن نداره که…!
به قولی : از کجا باید شروع کرد ؟ درد دل که گفتنی نیست ! قصه ی من ، خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست…!
پشت سر مردبارانی حرف در نیاریدا ! فعلا هیچ خبری نیست…!!!
پ.ن۳ : گاهی حس می کنم چه راحت جوانی ام می گذرد!
این همانیست که پیرها حسرتش را میخورند و کوچکترها در آرزوی رسیدنش…!
پس چرا من…؟! نمی دانم !
اخیرا تصمیم گرفته ام کمی بیشتر جوانی کنم…!
پس روی دفتر خاطراتم با خط درشت می نویسم : مرد بارانی جوانی می کند…!!!
پ.ن ۴ : واقعا چقدر من به این علامت تعجب(!) علاقه دارم ! بالا رو یه نیم نگاهی بندازید لطفا…!!!
همین…
نردبام نوآوری !

“نردبام آسمان” به کارگردانی محمد حسین لطیفی ، عنوان مجموعه ای بود که در ایام ماه رمضان بصورت هر شب پخش شد.
متاسفانه یکی از اشکالات این سریال زمان پخش نا مناسبش بود. و البته فکر می کنم پخش هرشببی مجموعه های تاریخی زیاد به مذاق بیننده ها خوش نمیاد. حداقل پخش یک روز درمیان (که اخیرا شبکه ها یاد گرفتن!) میتونست به دیده شدن بیشتر سریال کمک کنه . البته اشکال بعدیش این بود که کار توی ماه رمضان پخش شد و پخش یک کار تاریخی با پیش زمینه ی مردم در مورد سریال های ماه رمضانی در تضاده… به هر حال این نردبام آسمان اونطور که باید دیده نشد. من هم به همین دلایلی که عرض کردم تعداد کمی از قسمتهاش رو موفق نشدم ببینم . به همین خاطر درمورد جزئیات فیلم نظری ندارم ! تنها چیزهایی که میخوام ازشون صحبت کنم فیلمنامه ی خاص این فیلم بود که واقعیتش اینه که از مدتها پیش منتظر یه همچین فیلمنامه ای با این سبک دیالوگ نویسی بودم . از وقتی یوسف پیامبر پخش می شد شدیدا با این مسئله مخالف بودم که دیالوگ بازیگرها اینقدر کتابی و شسته رفته باشه و به هر کسی هم که میگفتم حرف تو گوششون فرو نمی رفت که نمی رفت !!! اما با کمال تعجب و البته خوشحالی دیدم نردبام آسمان با بقیه سریال های تاریخی ما از این نظر بسی متفاوت عمل کرده. اگه دقت کرده باشید متوجه سبک خاص بیان بازیگر ها شدین. به نوعی میشه این نوع گویش رو ، عامیانه ای دونست که مردم در اون زمان با هم صحبت می کردند و میشه گفت شکل واقعی گفتگو هم همینطور بوده . نه شکل کتابی و شسته رفته که گاها دیده میشد کاراکترهای کم سواد جامعه هم در سریال های گذشته هم به شکل کتابی صحبت می کردند! این موضوع به نوعی راه جدیدی در ساخت کارهای تاریخی باز کرده که امیدوارم دنبال بشه !
استفاده از بازیگرانی که اونها رو کمتر در نقشهای تاریخی دیده بودیم هم از نکات جالب بود ! برزو ارجمند، داریوش کاردان و مجید یاسر رو به ندرت در کارهای تاریخی دیده بودیم که در نوع خودش جالب توجه بود.
در مجموع به نظرم این مجموعه کاری قابل توجه و قابل تامل از آب دراومد . درمورد کاراکتر جمشید کاشانی با بازی وحید جلیلوند باید بگم که بیشتر بر صدای خاص جلیلوند تکیه شده بود تا بازیش و به نظر من خوب هم جواب داد . صدایی که ازش در برنامه های رادیویی شاهد بودیم رو اینجا هم به زیبایی به نمایش گذاشت . در مورد بازیش هم به مرور به پختگی رسید و البته در بعضی بخشهای فیلم هم کم تجربگیش آشکار می شد!
کاش روز به روز پیشرفت کنیم ! هم ما هم محمد حسین لطیفی…!!!
همین !
سیروس ، این موجود دوست داشتنی !
یادداشتی بر مجموعه رستگاران
مجموعه رستگاران هم با همه ی خوبی ها و کم و کاستی هاش سرانجام پس از پنجاه قسمت تمام شد تا دل خیلی ها مثل من براش تنگ بشه و تا مدتها جای خالیش رو ساعت ۱۱ شب توی خونشون حس کنن !
بله ! رستگاران به نوعی سومین مجموعه هرشبی با رویکرد اجتماعی بعد از “نرگس” و “ترانه ی مادری” بود که الحق والانصاف استقبال خوبی هم ازش در بین مردم شد . حتی شنیده ها حاکیست با مجموعه “جومونگ” رقابت بسیار شدید و تنگاتنگی داشته ، به گونه ای که گاهی این بر آن پیروز می گشت و گاه آن بر این !!!
مرد بارانی وارد می شود
به نام او
عرض شود که …سلام !
اینجا قراره وبلاگ شخصی یه نفر باشه به اسم مرد بارانی … یعنی اینجوری صداش می کنن !
البته راستشو بخواین اینجوری صداش نمی کننا ! یجور دیگه صداش می کنن !!! اما اون دوست داره از این به بعد اینجوری صداش کنن… مرد بارانی !
از بحث اینجوری و اونجوری که بگذریم باید بگم مرد بارانی دلش نمیخواست که وبلاگ بزنه اما بعد بروزش نکنه واسه همین تو راه اندازی همین وبلاگ فکستنی هم شک داشت . ولی خوب اراده قوی کرد و دوستان دلگرمی بهش دادن و هلش دادن تو بارون که آقا باید همینجا زیر بارون بشینی و یادداشتهاتو بنویسی . واقعیت امر اینه که جناب مرد بارانی هم همونجا پشیمون شد از وبلاگ زدن و به غلط کردن افتاد و از زیر بارون پاشد بره پی زندگیش که یهو چشمتون روز بد نبینه یه چیزی مثل چی (!) خورد تو سرش ! یه چیزی بود… نقهمید چی بود ، راستش چشاش تار میدید ! تو همون گیجی و در حالی که گنجشک ها روی سر کچلش آواز سر داده بودن متوجه شد که بله ! ایشون چتر بودن ! از اونجایی که مرد بارانی ما راهی جز موندن زیر باران نداشت ، چترشو باز کرد و پشت به دوربین ایستاد و به فکر عمیقی فرو رفت … نه … البته این آخرشو تحریف کردم ! به هیچ فکر عمیقی فرو نرفت و به دو دلیل هم پشت به دوربین وایساد . اول اینکه چتر فرود اومده بود تو سرش که منجر به متورم گشتن نواحی ای از سرش شده بود میخواست دیده نشه ! و دومین دلیل هم …بخاطر کچل بودنش بود که …باز میخواست دیده نشه … و اینگونه شد که دوربین از پس کله ی ایشون عکس گرفت و شد عکس وبلاگش که بالای صقحه می بینید !
خوب… واسه دفعه ی اول زیاد حرف زدم ! انشاالله سعی می کنم بلاگ سریع بروز بشه …
فعلا تا بعد…
مرد بارانی





